|
تبلیغات اسلامی و میهنی
|
|
|
|
||||
|
حمد و ثنای الهی و گواهی می دهم که او «الله» است. همو که تنزّهش سراسر روزگاران را فراگیر و نورش ابدیت را شامل است. بی مشاور، فرمانش را اجرا، بی شریک تقدیرش را امضا و بی یاور سامان دهی فرماید. صورت آفرینش او را الگویی نبوده و آفریدگان را بدون یاور و رنج و چاره جویی، هستی بخشیده است. جهان با ایجاد او موجود و با آفرینش او پدیدار شده است. پس اوست «الله» که معبودی به جز او نیست. همو که صُنعش استوار است و ساختمان آفرینشش زیبا. دادگری است که ستم روا نمی دارد و کریمی که کارهابه او بازمی گردد. نه او را ناسازی باشد و نه برایش انباز و مانندی. یکتا و بی نیاز، نه زاده و نه زاییده شده، او را همتایی نبوده، خداوند یگانه و پروردگار بزرگوار است. بخواهد و به انجام رساند. اراده کند و حکم نماید. بداند و بشمارد. بمیراند و زنده کند. نیازمند و بی نیاز گرداند. بخنداند و بگریاند. نزدیک آورد و دور برد. بازدارد و عطا کند. او راست پادشاهی و ستایش. به دست توانی اوست تمام نیکی. و هموست بر هر چیز توانا. او را ستایش فراوان و سپاس جاودانه می گویم بر شادی و رنج و بر آسایش و سختی و به او و فرشتگان و نبشته ها و فرستاده هایش ایمان داشته، فرمان او را گردن می گذارم و اطاعت می کنم؛ و به سوی خشنودی او می شتابم و به حکم او تسلیمم؛ چرا که به فرمانبری او شائق و از کیفر او ترسانم. زیرا او خدایی است که کسی از مکرش در امان نبوده و از بی عدالتیش ترسان نباشد (زیرا او را ستمی نیست).
و من از جبرئیل درخواستم که از خداوند سلام اجازه کند و مرا از این مأموریت معاف فرماید. زیرا کمی پرهیزگاران و فزونی منافقان و دسیسۀ ملامت گران و مکر مسخره کنندگان اسلام را می دانم؛ همانان که خداوند در کتاب خود در وصفشان فرموده: «به زبان آن را می گویند که در دل هایشان نیست و آن را اندک و آسان می شمارند حال آن که نزد خداوند بس بزرگ است.» و اگر می خواستم نام گویندگان چنین سخنی را بر زبان آورم و یا به آنان اشارت کنم و یا مردمان را به سویشان هدایت کنم [که آنان را شناسایی کنند] می توانستم. لیکن سوگند به خدا در کارشان کرامت نموده لب فروبستم. با این حال خداوند از من خشنود نخواهد گشت مگر این که آن چه در حق علی عیه السّلام فرو فرستاده به گوش شما برسانم. سپس پیامبر صلّی الله علیه و آله چنین خواند: «ی پیامبر ما! آن چه از سوی پروردگارت بر تو نازل شده - در حقّ علی - ابلاغ کن؛ وگرنه کار رسالتش را انجام نداده ای. و البته خداوند تو را از آسیب مردمان نگاه می دارد.»
روا نیست، مگر آن چه خدا و رسول او و امامان روا دانند؛ و ناروا نیست مگر آن چه آنان ناروا دانند. خداوند عزوجل، هم روا و هم ناروا را برای من بیان فرموده و آن چه پروردگارم از کتاب خویش و حلال و حرامش به من آموخته در اختیار علی نهاده ام. هان مردمان! او رابرتر دانید، که خداوند او را برگزیده؛ و پیشوایی او را بپذیرید، که خداوند او را برپا کرده است. هان مردمان! به خدا سوگند که پیامبران پیشین به ظهورم مژده داده اند و اکنون من فرجام پیامبران و برهان بر آفریدگان آسمانیان و زمینیانم. آن کس که راستی و درستی مرا باور نکند به کفر جاهلی درآمده و تردید در سخنان امروزم همسنگ تردید در تمامی محتوای رسالت من است، و شک و ناباوری در امامت یکی از امامان، به سان شک و ناباوری در تمامی آنان است. و هرآینه جایگاه ناباوران ما آتش دوزخ خواهد بود. هان مردمان! عل را برتر دانید؛ که او برترین مردمان از مرد و زن پس از من است؛ تا آن هنگام که آفریدگان پایدارند و روزی شان فرود آید. هان مردمان! در قرآن اندیشه کنید و ژرفی آیات آن را دریابید و بر محکماتش نظر کنید و از متشابهاتش پیروی ننمایید. پس به خدا سوگند که باطن ها و تفسیر آن را آشکار نمی کند مگر همین که دست و بازوی او را گرفته و بالا آورده ام و اعلام می دارم که: هر آن که من سرپرست اویم، این علی سرپرست اوست. و او علی بن ابی طالب است؛ برادر و وصی من که سرپرستی و ولایت او حکمی است از سوی خدا که بر من فرستاده شده است. سپس فرمود: مردمان! کیست سزاوارتر از شما به شما؟ گفتند خداوند و پیامبر او! سپس فرمود آگاه باشید! آن که من سرپرست اویم، پس این علی سرپرست اوست! خداوندا دوست بدار آن را که سرپرستی او را بپذیرد و دشمن بدار هر آن که او را دشمن دارد و یاری کن یار او را؛ و تنها گذار آن را که او را تنها بگذارد.
معبودا! تو خود در هنگام برپاداشتن او و بیان ولایتش نازل فرمودی که: «امروز آیین شما را به کمال، و نعمت خود را بر شما به اتمام رساندم، و اسلام را به عنوان دین شما پسندیدم.» «و آن که به جز اسلام دینی را بجوید، از او پذیرفته نبوده، در جهان دیگر در شمار زیانکاران خواهد بود.» خداوندا، تو را گواه می گیرم که پیام تو را به مردمان رساندم. هان مردمان! خداوند عزّوجلّ دین را با امامت علی تکمیل فرمود. اینک آنان که از او و جانشینانش از فرزندان من و از نسل او - تا برپایی رستاخیز و عرضه ی بر خدا - پیروی نکنند، در دو جهان کرده هایشان بیهوده بوده در آتش دوزخ ابدی خواهند بود، به گونه ی که نه از عذابشان کاسته و نه برایشان فرصتی خواهد بود. هان مردمان! این علی یاورترین، سزاوارترین و نزدیک ترین و عزیزترین شما نسبت به من است. خداوند عزّوجلّ و من از او خشنودیم. آیه رضایتی در قرآن نیست مگر این که درباره ی اوست. و خدا هرگاه ایمان آوردگان را خطابی نموده به او آغاز کرده [و او اولین شخص مورد نظر خدی متعال بوده است ] . و آیه ی ستایشی نازل نگشته مگر درباره ی او. و خداوند در سوره ی «هل أتی علی الإنسان» گواهی بر بهشت [رفتن ] نداده مگر بری او، و آن را در حق غیر او نازل نکرده و به آن جز او را نستوده است. هان مردمان! او یاور دین خدا و دفاع کننده ی از رسول اوست. او پرهیزکار پاکیزه و رهنمی ارشاد شده [به دست خود خدا] است. پیامبرتان برترین پیامبر، وصی او برترین وصی و فرزندان او برترین اوصیایند. آگاه باشید! که با علی نمی ستیزد مگر بی سعادت. و سرپرستی او را نمی پذیرد مگر رستگار پرهیزگار. و به او نمی گرود مگر ایمان دار بی آلایش. و سوگند به خدا که سوره ی والعصر درباره ی اوست: «به نام خداوند همه مهر مهر ورز. قسم به زمان که انسان در زیان است.» مگر علی که ایمان آورده و به درستی و شکیبایی آراسته است. هان مردمان! «به خدا و رسول و نور همراهش ایمان آورید پیش از آن که چهره ها را تباه و باژگونه کنیم یا چونان اصحاب روز شنبه [یهودیانی که بر خدا نیرنگ آوردند] رانده شوید.«به خدا سوگند که مقصود خداوند از این آیه گروهی از صحابه اند که آنان را با نام و نَسَب می شناسم لیکن به پرده پوشی کارشان مأمورم. آنک هر کس پایه کار خویش را مهر و یا خشم علی در دل قرار دهد [و بداند که ارزش عمل او وابسته به آن است.] . هان مردمان! هشدارتان می دهم: همانا من رسول خدایم. پیش از من نیز رسولانی آمده و سپری گشته اند. آیا اگر من بمیرم یا کشته شوم، به جاهلیت عقب گرد می کنید؟ آن که به قهقرا برگردد، هرگز خدا را زیانی نخواهد رسانید و خداوند سپاسگزاران شکیباگر را پاداش خواهد داد. بدانید که علی و پس از او فرزندان من از نسل او، داری کمال شکیبایی و سپاسگزاری اند. هان مردمان! اسلامتان را بر من منت نگذارید؛ که اعمال شما را بیهوده و تباه خواهد کرد و خداوند بر شما خشم خواهد گرفت و سپس شما را به شعله ی از آتش و مس گداخته گرفتار خواهد نمود. همانا پروردگار شما در کمین گاه است. مردمان! به زودی پس از من پیشوایانی خواهند بود که شما را به سوی آتش می خوانند و در روز رستاخیز تنها وبدون یاور خواهند ماند. او خود در کتابش آورده: «آیا پیشینیان را تباه نکردیم و به دنبال آنان آیندگان را گرفتار نساختیم؟ با مجرمان این چنین کنیم. وی بر ناباوران!» هان مردمان! صراط مستقیم خداوند منم که شما را به پیروی آن امر فرموده. و پس از من علی است و آن گاه فرزندانم از نسل او، پیشوایان راه راستند که به درستی و راستی راهنمایند و به آن حکم و دعوت کنند. هان! به خدا سوگند این سوره درباره ی من نازل شده و شامل امامان می باشد و به آنان اختصاص دارد. آنان اولیی خدایند که ترس و اندوهی برایشان نیست، آگاه باشید: البته حزب خدا چیره و غالب خواهد بود. هشدار که: ستیزندگان با امامان، گمراه و همکاران شیاطین اند. بری گمراهی مردمان، سخنان بیهوده و پوچ را به یکدیگر می رسانند. بدانید که خداوند از دوستان امامان در کتاب خود چنین یاد کرده: «[ی پیامبر ما] نمی یابی ایمانیان به خدا و روز بازپسین، که ستیزه گران خدا و رسول را دوست ندارند، گرچه آنان پدران، برادران و خویشانشان باشند. آنان [که چنین اند] خداوند ایمان را در دل هایشان نبشته است.» - تا آخر آیه. هان! دوستداران امامان ایمانیان اند که قرآن چنان توصیف فرموده: «آنان که ایمان آورده و باور خود را به شرک نیالوده اند، در امان و در راه راست هستند.» هان مردمان! خداوند ستیزه جویان ما را ناستوده و نفرین فرموده و دوستان ما را ستوده و دوست دارد. آگاه باشید! همانا آخرین امام، قائم مهدی از ماست. هان! او بر تمامی ادیان چیره خواهد بود. هان مردمان! من پیام خدا را برایتان آشکار کرده تفهیم نمودم. و این علی است که پس از من شما را آگاه می کند. اینک شما را می خوانم که پس از پایان خطبه با من و سپس با علی دست دهید تا با او بیعت کرده به امامت او اقرار نمایید. آگاه باشید من با خداوند و علی با من پیمان بسته و من اکنون از سوی خدی عزّوجل بری امامت او پیمان می گیرم. «[ی پیامبر ]آنان که با تو بیعت کنند هر آینه با خدا بیعت کرده اند. دست خدا بالی دستان آنان است. و هر کس بیعت شکند، بر زیان خود شکسته، و آن کس که بر پیمان خداوند استوار و باوفا باشد، خداوند به او پاداش بزرگی خواهد داد. هان مردمان! همانا حج و عمره از شعائر و آداب و رسوم خدایی است. پس زائران خانه ی خدا و عمره کنندگان بر صفا و مروه بسیار طواف کنند. هان مردمان! سبقت جویان به بیعت و پیمان و سرپرستی او و سلام بر او با لقب امیرالمؤمنین، رستگارانند و در بهشت هی پربهره خواهند بود.
+
نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم آذر 1388ساعت 11:24 توسط پرویز سلطانی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
علی ابن ابیطالب(ع) : آدمی به گفتارش سنجیده می شود و به رفتارش ارزیابی می گردد، چیزی بگو که کفه سخنت سنگین شود و کاری کن که قیمت رفتارت بالا رود.
ویلیام شکسپیر : گذشت زمان بر آن ها که منتظر می مانند بسیار کند، بر آن ها که می هراسند بسیار تند، بر آن ها که زانوی غم در بغل می گیرند بستار طولانی،و بر آن ها که به سرخوشی می گذرانند بسیار کوتاه است. اما، برآن ها که عشق می ورزند، زمان راآغاز و پایانی نیست.
فردریک نیچه : در عشق همیشه قطره ای جنون هست و در جنون هم همیشه قطره ای عقل.
جرج آلن : اگر کسي را دوست داري، به او بگو. زيرا قلبها معمولاً با کلماتي که ناگفته ميمانند، ميشکنند .
ناپلئون بناپارت : عفت در زن مانند شجاعت است در مرد ، من از مرد ترسو همچنان متنفرم که از زن نانجیب.
+
نوشته شده در دوشنبه نهم آذر 1388ساعت 9:39 توسط پرویز سلطانی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
معنای عشق
گفتم آخر عشق را معنا کنیم
عشق یعنی اشک توبه در قنوت
+
نوشته شده در سه شنبه سوم آذر 1388ساعت 8:22 توسط پرویز سلطانی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
شکل خدا
یه روزی، روزگاری یه خانواده سه نفری بودن، یه پسرکوچولو بود با مادر و پدرش، بعد از یه مدتی خدا یه داداش کوچولوی خوشگل به پسر کوچولوی قصه مامیده، بعد از چند روز که از تولد نوزاد گذشت،پسرکوچولو هی به مامان و باباش اصرار میکنه که اونوبا نوزاد تنها بذارن،اما مامان و باباش میترسن که پسر کوچولو حسودی کنه و یه بلایی سر داداش کوچولوش بیاره،اصرار های پسر کوچو قصه اونقدر زیاد شد که پدر مادرش تصمیم گرفتن این کارو بکنن،اما در پشت اتاق مواظبش بودن، پسر کوچولو که با برادرش تنها شد... خم شد روی سرش و گفت: داداش کوچولو! تو تازه از پیش خدا اومدی! به من بگو قیافه خدا چه شکلیه چون داره کم کم یادم می ره؟!!!!!
+
نوشته شده در چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت 7:59 توسط پرویز سلطانی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
ای پروردگار گناهکاران
روزی حضرت موسی ( علیه السلام ) در كوه طور ، به هنگام مناجات عرض كرد : ای پروردگار جهانیان !
جواب آمد : لبیك! سپس عرض كرد : ای پروردگار اطاعت كنندگان! جواب آمد : لبیك! سپس عرض كرد : ای پروردگار گناه كاران ! موسی علیه السلام شنید : لبیك، لبیك ، لبیك! حضرت گفت : خدایا به بهترین اسمی صدایت زدم ، یكبار جواب دادی ؛ اما تا گفتم : ای خدای گناهكاران ، سه مرتبه جواب دادی ؟
خداوند فرمود : ای موسی ! عارفان به معرفت خود و نیكوكاران به كار خود و مطیعان به اطاعت خود اعتماد دارند ؛ اما گناهكاران جز به فضل من پناهی
ندارند . اگر من هم آنها را از درگاه خود ناامبد گردانم به درگاه چه كسی
پناهنده شوند.
قربانت بروم خدا با این کرمت
+
نوشته شده در یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت 16:54 توسط پرویز سلطانی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
اولین مطلب در سال ۱۳۸۸ مردى رابعه عدويه را گفت : خدا را نافرمانى كرده ام مرا خواهد پذيرفت
؟ و او گفت : اى واى بر تو!
خدا روى برگرداندگان را به خويش مى خواند،
چگونه روى آورندگان به خويش را نپذيرد؟
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388ساعت 12:31 توسط پرویز سلطانی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 8:14 توسط پرویز سلطانی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
نکات نغز · دریای آرام ناخدای قهرمان نمی سازد. · یک نقطه بیش فرق رحیم ورجیم نیست ؛ازنقطه ای بترس که شیطانی ات نکند. · فراموش شدگان فراموش کنندگان رافراموش نمی کنند. · صدهافرشته بوسه برآن دستی زنند کزکارخلق یک گره بسته واکند. · اگرهرروزراهت راعوض کنی هرگزبه مقصدنمی رسی. · دستهایی که کمک میکنندمقدس ترازلبهایی است که دعامی کنند. · اگرجلوی اشتباهات خودرانگیری آنها جلوی شمارا خواهندگرفت.ا · نسانهای بزرگ شرایط را خلق می کنند؛انسانهای عادی تابع شرایط می شوند. · محبت تنها هدیه ای است که احتیاج به بسته بندی ندارد. · عظمت آبشاربه ریزش آن است؛ببخش تابزگ بمانی . · بعضی آدمها مثل قطارشهربازی می مانند ازبودن باآنها لذت میبری ولی باهاشون به جایی نمی رسی . · |پرسیدندبهشت را می خواهی یادوست؟ گفتم جهنم است بهشت بی دوست . · همیشه برای گلی گلدان باش که لیاقت داشته باشد ویادش باشدکه ریشه اش کجاست . · برای رسیدن به قلهء کوه قبل ازبرداشتن هرابزاری اوﱠل اراده ات رابردار. · بیشترآدمها زمانی ناامید می شوند که چیزی به موفقیتشان نمانده . · لذت دوستی باپابرهنگان دراین است که مطمئنی ریگی به کفش ندارند . · خدا به انسان دودست داده که با یکی دست مادروبادیگری دست پدررابگیرد. · بامردم زندگی کن ولی برای مردم نه. · دنیا آنقدربزرگ است که برای همه جاهست٬پس سعی کن جای واقعی خودراپیداکن. · همیشه درقلبت قبرستانی برای خاکسپاری خطای دوستانت بساز. · دوچیزهرگزازیادنمی رود٬دوست خوب وروزهای خوش گذشته ویک چیزهرگزازدل بیرون نمی رودروزهای خوش گذشته بادوستان. · گاهی یک لحظه درون نگری ارزش تجربه یک زندگی رادارد. · زندگی زیباست درمسیرش هرچه نازیباست آن تقصیرماست. · سکوت گویای میلیونهاکلمه است٬ولی میلیونهاکلمه گویای ثانیه ای ازسکوت نیست. · عمیق ترین دردمردن نیست٬بلکه به دست فراموشی سپردن قشنگ ترین احساس زندگی است. · یک عصاهزاربارزمین میخوردتاصاحبش زمین نخورد. · دریایی بیکران یا جویی کوچک باش٬فقط زلال باش. · وقتی احساسات خود رامخفی می کنیم ازخود دور ویا بیگانه می شویم. · ما بزرگ آفریده شدیم حق نداریم کوچک فکرنکنیم. · همیشه نگاهی راباورکن که وقتی از آن دور شدی در انتظارت بماند. · استقامت وابهت کوه ازریزه سنگهاست. · دردنیایی که همه به دنبال چشمان زیباهستندتوبه دنبال نگاه زیبا باش. · زندگی کوچه ای است پرازپیچ وخم بایدوقت عبورمواظب باشیدبه دیوارنخورید. · اگرروزی دشمن پیداکردی٬بدان دررسیدن به هدفت موفق بودی. · اگرروزی تهدیدت کردند٬بدان دربرابرت ناتوانند. · اگرروزی خیانت دیدی٬بدان قیمتت بالاست. · اگرروزی ترکت کردند٬بدان باتوبودن لیاقت می خواهد. · امروزنخستین روزآینده توست. · آنقدرشکست خوردن راتجربه کنیدتاراه شکست دادن رابیاموزید. · برای خودزندگی کنیم نه برای نمایش دادن آن به دیگران. · سفری به طول هزارفرسنگ بایک گام آغازمی شود. · بجای موفقیت درچیزی که ازآن نفرت دارم٬ترجیح میدهم درچیزی شکست بخورم که ازآن لذت می برم. · آنچه راکه درمزرعه ذهن خود کاشته ای دروخواهی کرد. · آنکه امروزراازدست میدهد؛فردارانخواهدیافت. · هیچ روزی ازامروزباارزش ترنیست. · چنان باش که بتوانی به هرکس بگویی مثل من رفتارکن. · انسان هرچه بالاتربروداحتمال دیده شدن وصله شلوارش بیشترمی شود. · هنگامی که درگیریک رسوایی می شوی درمی یابی دوستان واقعی ات چه کسانی هستند. · بردن همه چیزنیست،اماتلاش برای بردن چرا. · برای بزرگ شدن بزرگ بیندیشید.
+
نوشته شده در شنبه بیست و چهارم اسفند 1387ساعت 8:58 توسط پرویز سلطانی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
با گریه خود به دنیا میآییم و با گریه دیگران از دنیا می رویم و میان این دو گریه معمایی می سازیم بنام زندگی
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387ساعت 10:13 توسط پرویز سلطانی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
عدد هفت چه جالبه ................................................................................ خواص جالب 7 وقتی در قصه های کهن تر، که تا زمان ما هم ادامه پیدا کرده است، صحبت از شهری می شود که هفت برج و هفت بارو داشت، به معنای آن است که این شهر برج و باروهای بسیار داشت. هفت آسمان و هفت دریا و هفت کشور، به معنای آسمان ها و کشور ها و دریاهای بزرگ است نه هفت آسمان و هفت دریا (نه کم و نه زیاد ). هنوز در زبان فارسی اندرز می دهند « هفت بار گز کن یک بار پارچه کن ». علاوه بر این در یونان هر هفت سیاره را خدایی میدانستند : سلن، هیلیوس،آرس،هرمس، زئوس، آفرودیت و کرونوس. در افسانه ها نیز با هفت سحر آمیز برخورد می کنیم: سفید برفی با هفت کوتوله پشت هفت کوه زندگی می گرد و افسانه ی اژدهای هفت سر…
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387ساعت 9:58 توسط پرویز سلطانی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
بعضي از ادما جلد زر كوب دارن بعضي جلد ضخيم و بعضي جلد نازك بعضي از ادما با جلد كاهي چاپ ميشن وبعضي با كاغذ خارجي بعضي از ادما تجديد چاپ ميشن و بعضي از ادمها فتوكوپي ادماي ديگه ان بعضي از ادما با حروف سياه چاپ ميشن بعضي از ادما صفحات رنگي دارند بعضي از ادما تيتر و فهرست دارند روي پيشوني بعضيا نوشته اند حق هر گونه استفاده ممنوع و محفوظ است بعضي از ادما قيمت روي جلد دارند بعضي از ادمها با چند درصد تخفيف به فروش ميرسند بعضي از ادما بعد از فروش پس گرفته ميشوند بعضي از ادما رو بايد جلد گرفت و بعضي از ادما رو ميشه توي جيب گذاشت بعضي از ادما نمايش نامه اند و در چند پرده نوشته ميشوند بعضي از ادما فقط جدول و سرگرمي دارن بعضي از ادما معلومات عمومي هستن بعضي از ادما مخصوص نو جوانان نوشته ميشن و بعضي مخصوص بزرگسالان بعضي از ادما خط خوردگي دارن بعضي از ادما رو بايد چند بار بخوانيم تا معني انها را بفهميم و بعضي از ادما رو بايد نخونده دور انداخت
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387ساعت 9:57 توسط پرویز سلطانی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
1- بيائيد گناه نكنيم زيرا هرچه كم گناهتر = زندگي بالذت تر و بدون درد سر تر = پس پيش به سوي موفقيت و خدا با گناه نكردن 2- در باطن بهتر از ظاهرت باش 3- خوش خلق باش 4- آنچه فايده ندارد ترك كن و انجام نده 5- و بدان از دنيا آن براي تو ميماند كه به كار آخرتت آيد پس فريب مال دنيا را نخور و دنبال پول كثيف و مال حرام نرو و به همه خوبي كن 6- تا ميتواني كار كن تا محتاج هيچ كس نشوي
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387ساعت 9:56 توسط پرویز سلطانی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
جملاتي از مرحوم علامه محمدتقي جعفري 1- بخنديم، امّا سرمايه خنده ما، گريه ديگران نباشد. 2- جهان يا انسانِ بدون حركت، مساوي است با نيستي. 3- در بازارِ پر آشوب نيمه دوّم قرن بيستم، بيست و يكمين تمدّن، همه چيز انسان و انسانيت را در صورت كالا به معرض فروش درآورده است. 4- دواي جهالتهاي بشري، سؤال است. بياييد آنچه را نميدانيم، سؤال كنيم و تا بتوانيم، سؤالها را بيجواب نگذاريم. 5- وجدان تاريخ، همواره قلمي براي كشيدن خطّ سرخ به اباطيل و مزخرفات دروغگويان آماده كرده است. 6- نازپروردگان در همه تاريخ، معتكفان آشپزخانهها بودهاند. 7- بهشت، انعكاسي از موجوديّتي است كه انسان در اين زندگاني تحصيل كرده است: از محقّرترين لذايذ گرفته تا لقاء ا... و رضوان ا...و ايّام ا... . 8- اگر انسانها ميدانستند كه عامل اساسيترين خندههاي آنان، هماهنگيِ مرموزي با گريههاي آنان دارد، عظمت ديگري داشتند. 9- جامعه صنعتي، معبدي است كه قرباني ميخواهد. 10- به عقيدي ما، بشر يك ميليون اشتباه ندارد، بلكه تنها و تنها، يك اشتباه مرتكب شده است و آن اين است كه: هدف و ايدهآل زندگيِ خود را نميداند. 11- كسي كه حيات را نميشناسد، نميتواند از حيات واقعي برخوردار شود. 12- جان آدمي، در زنداني است كه كليدش در دست خود اوست. 13- زندگيِ بيمحور و فاقد اصل، نتيجهاي جز فرو رفتن در تناقضات و مبارزه با خود در بر ندارد. 14- اعتقاد به خداوندي كه نقشي در زندگيِ معتقد ندارد، اعتقاد نيست، بلكه نوعي از پديدههاي دروني است كه تشريفات رواني ناميده ميشود. 15- بياعتنايي به وضع انسانها، درست شبيه به بريدن جزء از مجموع پيكر است.
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387ساعت 9:55 توسط پرویز سلطانی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
(عشق برای تمام عمر)
پيرمردي صبح زود از خانهاش خارج شد.. در راه با يك ماشين تصادف كرد و آسيب ديد. عابراني كه رد ميشدند به سرعت او را به اولين درمانگاه رساندند. اما من كه ميدانم او چه كسي است ...!
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387ساعت 9:55 توسط پرویز سلطانی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
قرآن ! من شرمنده توام قرآن ! من شرمنده توام اگر از تو آواز مرگی ساخته ام كه هر وقت در كوچه مان آوازت بلند میشود همه از هم میپرسند " چه كسي مرده است؟ " چه غفلت بزرگی كه می پنداریم خدا ترا برای مردگان ما نازل كرده است . قرآن ! من شرمنده توام اگر ترا از یك نسخه عملی به یك افسانه موزه نشین مبدل كرده ام. یكی ذوق میكند كه ترا بر روی برنج نوشته،یكی ذوق میكند كه ترا فرش كرده ،یكی ذوق میكند كه ترا با طلا نوشته ،یكی به خود میبالد كه ترا در كوچك ترین قطع ممكن منتشر كرده و ... ! آیا واقعا خدا ترا فرستاده تا موزه سازی كنیم ؟ قرآن ! من شرمنده توام اگر حتی آنان كه ترا می خوانند و ترا می شنوند ،آنچنان به پایت می نشینند كه خلایق به پای موسیقی های روزمره می نشینند . اگر چند آیه از ترا به یك نفس بخوانند مستمعین فریاد میزنند " احسنت ...! " گویی مسابقه نفس است ... قرآن ! من شرمنده توام اگر به یك فستیوال مبدل شده ای حفظ كردن تو با شماره صفحه، خواندن تو از آخر به اول ،یك معرفت است یا یك ركورد گیری؟ ای كاش آنان كه ترا حفظ كرده اند، حفظ كنی، تا این چنین ترا اسباب مسابقات هوش نكنند . خوشا به حال هر كسی كه دلش رحلی است برای تو آنانكه وقتی ترا می خوانند چنان حظ می كنند ،گویی كه قرآن همین الان به ایشان نازل شده است. آنچه ما با قرآن كرده ایم تنها بخشی از اسلام است كه به صلیب جهالت كشیدیم.
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387ساعت 9:54 توسط پرویز سلطانی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
کوه بلندي بود که لانه عقابي با چهار تخم، بر بلنداي آن قرار داشت. يک روز زلزله اي کوه را به لرزه در آورد و باعث شد که يکي از تخم ها از دامنه کوه به پايين بلغزد. بر حسب اتفاق آن تخم به مزرعه اي رسيد که پر از مرغ و خروس بود. مرغ و خروس ها شروع کردند به خنديدن و گفتند تو خروسي و يک خروس هرگز نمي تواند بپرد اما عقاب همچنان به خانواده واقعي اش که در آسمان پرواز مي کردند خيره شده بود و در آرزوي پرواز به سر مي برد. اما هر موقع که عقاب از رويايش سخن مي گفت به او مي گفتند که روياي تو به حقيقت نمي پيوندد و عقاب هم کم کم باور کرد.
توهماني که مي انديشي، هرگاه به اين انديشيدي که تو يک عقابي به دنبال رويا هايت برو و به ياوه هاي مرغ و خروسهاي اطرافت فکر نکن
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387ساعت 9:54 توسط پرویز سلطانی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
ترین ها برای زندگی سازندهترين كلمه گذشت است، آن را تمرين كن.
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387ساعت 9:53 توسط پرویز سلطانی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
ماهمه آفتابگردانیم گل آفتابگردان رو به نور ميچرخد و آدمي رو به خدا. ما همه آفتابگردانيم. اگر آفتابگردان به خاك خيره شود و به تيرگي، ديگر آفتابگردان نيست. آفتابگردان كاشف معدن صبح است و با سياهي نسبت ندارد.
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387ساعت 9:52 توسط پرویز سلطانی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||||
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387ساعت 9:51 توسط پرویز سلطانی
|
|
|||||||
|
|||||||
|
|
|
||||
|
همپای جلو دار وقت است تا برگ سفر بر باره بندیم شعر : حمید سبزواری
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387ساعت 9:50 توسط پرویز سلطانی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
ای سلامم ، ای سرودم ای نگهبان وجودم ای غمم تو، شادی ام تو مایه آزادی ام تو ... ای وطن!
ای دلیل زنده بودن ای سرودی صادقانه ای دلیل زنده ماندن جانپناهی جاودانه ... ای وطن!
همچو رویش در بهاران همچو جان در هر بدن مثل بوی عطر گلها مثل سبزی چمن ... ای وطن!
مثل راز شعر حافظ مثل آواز قناری همچو یاد خوشترینها همچو باران بهاری ... ای وطن!
مثل غم در مرگ مادر مثل كوهٍ غُصه هايی مثل سربازان عاشق قهرمان قصه هايی ... ای وطن!
همچو آواز بلندی از بلندیهای پاك باغروری، با گذشتی با وفایی همچو خاك ... ای وطن! ای وطن! ای وطن!
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387ساعت 9:45 توسط پرویز سلطانی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
الهی! مگوی چکار کرده ای که دروا شویم... و مگوی چه آورده ای که رسوا شویم... الهی! نه ظالمی که گویم زنهار و نه مرا بر تو حقی که گویم بیار... همچنین میدار.. ای کریم و ای ستار الهی! خواندی، تاخیر کردم... فرمودی، تقصیر کردم... الهی! به حرمت آن نام که تو خوانی و به حرمت آن صفت که تو چنانی دریاب مرا که میتوانی خداوندا! هرکس را آتش در دل است و این بیچاره را در جان از آنست که هرکس را سروسامانست و این درویش بی سروسامان است... موجود نفسهای جوانمردانی... حاضر دلهای ذاکرانی... نزدیکتر از جانی... گفتم صنما... مگر که جانان منی...؟ اکنون که همی نگه کنم جان منی... الهی! اگر از دوستانم ، حجاب بردار... واگر مهمانم ، مهمان را نیکو دار... الهی! در ملکوت تو کمتر از مویم.... این بیهوده تا کی گویم...؟
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 16:26 توسط پرویز سلطانی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
چرچيل برنده شد در جنگ جهانى دوم وقتى كه قواى متحدين (آلمان ، ايتاليا و ژاپن) فرانسه را كه جزء قواى متفقين (انگليس ، فرانسه ، امريكا و شوروى) بود، شكست دادند، در جولاى سال 1940 ميلادى انگلستان در ميدان نبرد جهانى در ميدان تنها ماند، در پاريس كنفرانس سرى بين سه نفر از سران جنگ جهانى يعنى چرچيل رهبر انگلستان و هيتلر رهبر آلمان و موسولينى رهبر ايتاليا در قصر (فونتن بلو) تشكيل گرديد، در اين كنفرانس هيتلر به چرچيل گفت: حال كه سرنوشت جنگ معلوم است و بزرگترين نيروى اروپا و متفقين انگليس يعنى فرانسه شكست خورده است، براى جلوگيرى از كشتار بيشتر بهتر است، انگلستان قرارداد شكست را امضاء كند، تا جنگ متوقف شود و صلح به جهان باز گردد. چرچيل در پاسخ گفت: بسيارمتاسفم كه من نمى توانم چنين قراردادى را امضاء كنم، زيرا هنوز انگلستان شكست نخورده و شما را پيروز نمى شناسم، هيتلر و موسولينى از اين گفتار ناراحت شده و با او به تندى برخورد كردند. چرچيل با خونسردى گفت: "عصبانى نشويد، انگليس بشرط بندى خيلى اعتماد دارد، آيا حاضريد براى حل قضيه با هم شرط ببنديم و هر كه برنده شد شرايط را بپذيرد". هيتلر و موسولينى با خوشرويى اين پيشنهاد را قبول كردند، در آن لحظه هر سه نفر در جلوى استخر بزرگ كاخ نشسته بودند، چرچيل گفت: آن ماهى بزرگ را در استخر مى بينيد، هر كس آن ماهى تصاحب كند، برنده جنگ است، هيتلر فورا (پارابلوم ) خود را از كمر كشيد و به اين سو و آن سو استخر پريد و شروع به تيراندازى هاى پياپى به ماهى كرد ولى سرانجام بى نتيجه و خسته و درمانده بر صندلى نشست، و به موسولينى گفت: حالا نوبت تو است. موسولينى لخت شد و به استخر پريد و ساعتى تلاش كرد او نيز بى نتيجه، خسته و وامانده بيرون آمد و بر صندلى نشست. وقتى نوبت به چرچيل رسيد، صندلى راحتى خود را كنار استخر گذاشت و ليوانى به دست گرفت در حالى كه با تبسم سيگار برگ خود را دود مى كرد شروع به خالى كردن آب استخر با ليوان نمود، رهبران آلمان و ايتاليا با تعجب گفتند: چه مىكنى ؟ او در جواب گفت: "من عجله براى شكست دشمن ندارم با حوصله اين روش مطمئن خود را ادامه مى دهم ، سرانجام پس از تمام شده آب استخر بى آنكه صدمه اى به ماهى بخورد، صيد از آن من خواهد بود."
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 16:25 توسط پرویز سلطانی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
چند نکته مفيد 1. چنان زندگی کن که وقتی فرزندانت در مورد عدالت،توجه و راستی فکر میکنند به یاد تو بیفتند 2. ببخش همه لباسهایی را که در طول سه سال گذشته نپوشیده ای به مستمندان 3. شجاع باش و حتی اگر شجاع نیستی به آن تظاهر کن. هیچ کس نمیتواند تفاوتی بین آنها قایل شود 4. شوخی کن و لطیفه بگو اما برای سرگرمی و تفریح،نه برای آزار و اذیت دیگران 5. هیچ گاه سالگرد ازدواجت را فراموش نکن 6. در حد توان مالی و زمانی خود از یک موسسه خیریه حمایت کن 7. به فرزندانت نشان بده که به آنان اعتماد داری 8. شریک زندگیت را با دقت انتخاب کن زیرا 90 درصد خوشبختی تو به این تصمیم بستگی دارد 9. از بکار بردن عبارتهای طعنه آمیز خودداری کن 10. به خلوت فرزندان خود احترام بگذار و قبل از ورود به اتاقشان در بزن 11. گوش دادن را بیاموز گاهی اوقات فرصتها بسیار آهسته در میزنند 12. هیچ گاه به مقدسات بی حرمتی نکن 13. اجازه نده تلفن در لحظات مهم زندگیت خللی ایجاد کند. اگر تلفنی وجود دارد فقط برای آسایش و راحتی توست 14. برنده و بازنده خوبی باش 15. نگامی که خستگی و افسردگی را در صورت کسی میبینی هرگز آنرا به زبان نیاور 16. در خلوت انتقاد کن 17. هیچ گاه تحت تاثیر نخستین برخورد خام نشو 18. برای پیروزی در جنگ اصلی، شکست در نبردهای کوچک را مشتاقانه بپذیر 19. به قولت پایبند باش
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 16:25 توسط پرویز سلطانی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
چه کسی می داند؟ گویند: صاحبدلی، برای اقامه نماز به مسجدی رفت. نمازگزاران، همه او را شناختند. پس از او خواستندکه پس ازنماز، بر منبر رود و پند گوید. او پذیرفت. نماز جماعت تمام شد. چشم ها همه به سوی او بود. مرد صاحب دل برخاست و بر پله نخست منبر نشست. بسم الله گفت و خدا و رسولش را ستود. آن گاه خطاب به جماعت گفت: مردم! هر کس از شما که می داند امروز تا شب خواهد زیست و نخواهد مرد، برخیزد! کسی برنخاست. گفت: حالا هر کس از شما که خود را آماده مرگ کرده است برخیزد! بازکسی برنخاست. گفت: شگفتا از شما که به ماندن اطمینان ندارید؛ اما برای رفتن نیز آماده نیستید!
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 16:24 توسط پرویز سلطانی
|
|
|||||
|
|||||